هزينه هاي ناچيز باز سازي ويراني فرهنگي
گفتگو با نيلاب رحيمي رئيس كتابخانه عامه كابل
محمدسرور رجايي
اشاره: عمر نيلاب رحيمي كفاف ندادكه گفت و گويش با ما را ببيند. رييس كتابخانة عامة كابل در اين گپ از درد ها و دغدغه هايش راجع به وضع نابسامان فرهنگ در افغانستان امروز گفته است. شوروشوقي كه به جبران عقب ماندگي ها و ويراني هاي فرهنگي در بستر كتاب و كتابخواني دارد از لابلاي سخنانش پيداست. اميد است آخرين تقاضاي او از كتابخانه ملي ايران مورد توجه مسئولان قرار بگيرد. يادش گرامي.
در آغاز ميخواهيم دربارة فعاليت كتاب خانههاي كابل و قدمت كتابخانه در افغانستان بيشتر بدانيم؟
در افغانستان كتاب خانه از دورة گشتاسب در بلخ آغاز شده است. در آن زمان كتاب مقدس اوستا را در دوازده هزار پوست گاو نوشته بودند و در كتابخانه «مهر برزين» در آتشكدة بلخ گذاشته بودند. از اينرو قدمت كتابخانه در افغانستان به زمانهاي دور بر ميگردد و سلسله به سلسله در تمادي روزگار به سوي ترقي و كمال روي آورده تا اينكه در دوره ما رسيده است.
در سال 1345 دولت وقت افغانستان كتابخانه عامة فعلي را از تركيب دو كتابخانه مطبوعات و وزارت معارف در تشكيل وزارت فرهنگ وارد و تأسيس كرد. يعني از عمر اين كتابخانه به همين نام چهل سال ميگذرد.
از كتابخانههاي ولايات بگوييد؛ از سرنوشت مشتركشان. آيا هنوز هم فعالاند يا ...؟
در ولايت ننگرهار هفت واحد كتابخانه داشتيم. در شهر هرات سه واحد كتابخانه فعال بود و در شهر مزارشريف هم سه كتابخانه داشتيم. در بسياري از شهرهاي افغانستان بين دو تا هفت واحد كتابخانه فعال شده بودند. متأسفانه جنگ آمد و نظام فرهنگي ما را از هم پاشاند و كتاب خانهها در سراسر افغانستان زيان فراواني متحمل شدند. بيشترين زيان متوجه كتابخانههاي ولايات جنوبي ما بود. در اين ولايات علاوه بر كتابها تمام تجهيزات و امكانات كتابخانهها به يغما رفت و به طرف پاكستان انتقال يافت .
و حالا به عنوان مسئول كتاب خانة عامه چه فكر ميكنيد؟
به پيشرفت و فراگير شدن فرهنگ، حالا به لطف و مرحمت الهي بعد از توافقات بن در افغانستان يك فضاي امنيتي نسبتاً مطمئن به وجود آمده است. تا حدودي دولت و مردم متوجه وظايفشان شدهاند و دانستهاند كه امور فرهنگي ارجحيت بيشتري دارد و تنها فرهنگ است كه ملت از هم پاشيده را منسجم خواهد ساخت و از اين راه ميشود روشنگري كرد و حقايق را بازشناساند. در همين زمينه با توجه به وزارت فرهنگ ما و كشورهاي دوست از جمله ايران، در حدود چهل هزار جلد كتاب براي ما مساعدت شده است. مؤسسات ملل متحد هم از جمله آي. او. ام و يونيما مساعدت زيادي در بازسازي ساختمان كتابخانه عامه و خريداري تجهيزات مورد نياز اين كتابخانه نمودهاند.
طي چهار سال گذشته بسياري از كتابخانههاي ولايات را دوباره احيا كرده ايم.
در كتابخانه عامه كابل در بخش روزنامهها و مجلات از چه زماني روزنامهها آرشيو شده است؟ آيا پژوهشگران ميتوانند از آنها استفاده نمايند ؟
ما در كتابخانه عامه كابل شعبة داريم به نام شعبه روزنامهها و مجلات. در اين شعبه ما آرشيوي داريم از تمام روزنامه و مجلات دهههاي گذشته كه بسيار پربار و غني به شمار ميآيد. از دورههاي قبل از روزنامه شمسالنهار، كه اولين روزنامه افغانستان بوده، به اين سو از تمامي نشريات چاپ و منتشر شده كلكسيون را داريم كه در اين شعبه بايگاني ميشود و بسياري از محققان و پژوهشگران نيازمندي اطلاعات تاريخي نيمقرن گذشته را از همين شعبه به دست ميآورند. اين شعبه از نظر كاري هم فعال و بسيار منظم است. مسئوليت اين شعبه به دوش آقاي حيدري وجودي است و بيش از چهل سال در تمام دورههاي سياسي با امانتداري كامل فعاليت كرده است. از نشريات كه در دورههاي گذشته به چاپ رسيده امروز در هيچ جايي شما حتي يك نسخه را نميتوانيد بيابيد ولي در اين شعبه كلكسيون همان نشريه موجود است و حفظ شده است. به عنوان نمونه عرض كنم كه در سالهاي گذشته نشريهاي به نام «كاروان» در كابل چاپ و منتشر ميشد. امروز حتي ناشر كاروان يك نسخه ندارد ولي ما در كتابخانه، كلكسيوني از اين نشريه را داريم. حتي از روزنامههاي «خلق» و «پرچم» كلكسيوني در كتابخانه كابل موجود است.
آيا تاكنون به كشورهاي ديگر مسافرت داشتهايد؟
بلي سفرهاي زيادي داشتهام به كشورهاي شوروي سابق، مولداويا، پاكستان و ايران. آخرين سفر من در سال 1381 در جمهوري اسلامي ايران اتفاق افتاد كه در نمايشگاه بينالمللي تهران دعوت شده بودم.
وضعيت فرهنگي اين كشورها را چگونه ديديد؟ آيا وضعيت فرهنگي ما با آنها قابل مقايسه است؟
وضعيت فرهنگي ما با هيچ كشوري قابل مقايسه نيست؛ هر كشور بايد وضعيت فرهنگي خود را بشناسد و درك نمايد. وقتي در سال 1381 ايران رفتم. فضاي فرهنگي ايران را كه مشاهده كردم با يك دنياي جديد فرهنگي برخوردم و تجربه كردم كه از هيچ لحاظ با كشور ما قابل مقايسه نيست. دليلش هم بيش از 25 سال جنگ و آوارگي فرهنگيان ما به خارج از افغانستان است. تصور من از تبعات جنگهاي ويرانگر اين است كه مردم ما را نه تنها قانونگريز بار آورده بلكه قانون شكن هم ساخته است. در كشور ما بعضيها بسيار علاقه دارند كه نشريه داشته باشند و عدهاي هم دارند. اما با كمال تأسف از قانون مطبوعات چيزي نميفهمند و فكر ميكنند كه آگاهترين فرد جامعهاند. ولي اينطور نيست از بيخبرترين فرد جامعه هم بيخبرترند. اين مسائل از پيامدهاي جنگ است .
براي بهبودي كتابخانه هاي افغانستان آيا مذاكراتي با مسئولان فرهنگي ايران داشتهايد؟
ما يكبار مذاكراتي با مسئولان فرهنگي و كتابخانه ملي ايران در تهران داشتيم. از آقاي بروجردي و مسئولان كتابخانه ملي ايران اظهار سپاس و امتنان را دارم و حالا از طريق شما براي آنها اعلام ميدارم. زيرا آنها عظيمترين كار و عظيمترين همكاري را با ما داشتند. در ضمن جا دارد از آقاي دكتر كهدويي كه يك چهرة شريف و لايق كشور اسلامي ايران در سفارت آن كشور در كابل است كه منشأ كارهاي ارزشمند فرهنگي شده است نيز تشكر و قدرداني نمايم. (با دست به بستههاي كتاب اشاره ميكند.) اين بستهها و كارتنهاي كتاب كه در دهليز كتابخانه قرار دارد همگي از تلاش آقاي كهدويي است. اين كتابها هم از انتشارات دانشگاه پيامنور است. ما اين كتابها را طبق نياز دانشگاه ولايات در ولايات ميفرستيم تا به دست دانشجويان نيازمند برسد. اين كتابها در بخشهاي مختلف علوم بهخصوص رشتة كامپيوتر را شامل ميشود . وقتي در دفتر آقاي بروجردي بوديم و با هم از راهكارهاي پيشرفت كتابخانه كابل حرف ميزديم بسيار با حوصلهمندي و دقت نظر به گپهايم گوش داد و راهنمايي كرد و ما را وعدة آقاي بروجردي تحقق يافته است و بس. فكر ميكنم تمام خواستهها و نيازهاي كتابخانه ما را مشفقانه برآورده ساختند. در زمان گفتوگوي ما در تهران كتاب ارزشمند دايرهالمعارف اسلامي چهار جلدش به چاپ رسيده بود ولي حالا ما از اين كتاب يازده جلد در كتابخانه داريم. كتابهاي ارزشمند ديگري كه از طرف كتابخانه ملي ايران براي ما اهدا شده است نشان دهندة اين مهم است كه كتابخانه ملي ايران چقدر به كتابخانه عامه افغانستان مهربان است.
در سالهاي گذشته كتابخانه ملي ايران براي ما چند دستگاه كامپيوتر و كتابهاي زيادي به همراه سه نفر استاد در بخش آموزش كامپيوتر نيز روان كرده بود، تا يك دوره آموزش كوتاهمدت را برگزار نمايند. اما اين اساتيد كساني بودند كه يك سلسله اختلافات و بينظمي را در عرصه كاري خود وارد ساختند كه شخصاً من از آنها آزرده خاطر هستم و نامشان را هم نميگويم. اگر روزي مسئولان كتابخانه ايران يا آقاي بروجردي را ديدم اسامي آنها را خواهم گفت كه اين اشخاص شخصيت نمايندگي كشور بزرگ اسلامي ايران را نداشتهاند و من عملكرد آنها را هم عملكرد ملت بزرگ ايران نميدانم.
به اين دليل ما نتوانستيم استفاده بهينه از دوستان ببريم. اگر چه من در زمان مسئوليت آقاي بروجردي از وي تقاضا كردم كه زمينة آموزش كوتاهمدت سه ماهه را براي كتابداران ما در ايران فراهم سازد تا كتابداران ما شيوه عملي و مدرن كتابداري را بياموزند. حالا به واسطه شما اين تقاضا را از همكاران وي دارم. ما با ايران اسلامي فرهنگ و ادبيات مشترك داريم، زبان مشترك داريم و عقايد مشترك داريم. اگر اين تقاضاي ما عملي شود و براي چند نفر از كتابداران ما بورسيه آموزش كوتاهمدت را در كشور اسلامي ايران در نظر بگيرند. براي كتابداري ما بسيار مفيد واقع خواهد شد.
در چنين اوضاع و احوال كه فضاي بيكاري، فقر و حتي ناامني در شهر كابل حاكم است اولويت كاري شما در كتابخانه عامه در چيست؟
اولويت كاري ما رشد و پيشرفت كتابخانه و فرهنگ مطالعه است و اگر شرايط و مشكلات كه شما هم اشاره كرديد به ما اجازه دهد، ما با افزايش توانمندي ها تنها به اين كتابخانه بسنده نميكنيم و در جاهاي ديگر شهر هم كتابخانه تأسيس ميكنيم. هدف و شعار ما كتاب براي همه است. بايد در دورترين نقطه كتاب براي خواننده رسانده شود. در صورت دست يافتن به هزينههاي كافي اولويت كاري ما هم تحقق خواهد يافت كه ما بتوانيم فاصلههاي موجود را در بين كتاب و مردم كوتاه بسازيم تا تأثيرات منفي جنگها هم محو شود. تمام خواستهها و هدف ما اين است.
مشكل اصلي شما در اينجا چيست كه بتواند هدف شما را به چالش بكشد؟
مشكل اصلي ما نداشتن هزينة كافي و نداشتن جاي مناسب است. ممكن است شهرداري براي مكان كتابخانه زميني را در اختيار ما قرار دهد ولي ساختن و به بهره رسيدن آن مكان زماني زيادي را در بر خواهد گرفت كه اين زمان هيچگاه به نفع كتابخانههاي ما نخواهد بود.
پس هزينههاي كه براي بازسازي افغانستان، كشورهاي خارجي در نظر گرفتهاند كجا مصرف ميشود؟
هزينههايي كه ميآيند و ميروند من چيزي دربارهاش نميدانم . آنچه در اختيار اين وزارتخانه است كتاب است و لوازم فرهنگي. هزينه نقدي هم صرف بازسازي ساختمانهاي فرهنگي شده است ولي روي هم رفته اين هزينههاي ناچيز براي بازسازي ويراني فرهنگي ما كه چون ساختمانهايش آسيب جدي در جنگها ديده اند كافي نيست. بعضي از مؤسسههاي خارجي بازسازي فقط دوست دارند از كتاب حرف بزنند و حرفي را ميزنند كه هيچ به نفع كتاب و كتابخانههاي ما نيست. ميآيند اطاقي را در گوشة حياط كتابخانه ميسازند و ميروند من بارها گفتهام ساختن اين اطاقها چه دردي از ما دوا ميكند. ما نميتوانيم در سيستم فعلي از اينها بهرهبرداري خوب داشته باشيم. ميگويند ما در اين زمينه كمك ميكنيم و بس. ما چه ميتوانيم بگوييم جز تحمل و صبوري.
پس مؤسسههاي خارجي يا همان انجياو ها هيچ طرحي براي فعالسازي سيستمهاي نو و مدرن براي كتابخانهها ندارند؟
نه، نه كار مفيدي هم كه ما ميخواهيم براي كتابخانههاي ما نشده است. يعني نخواستند كار مفيدي را انجام دهند
ما در مجلة خود بحثي را بر مسايل افغانستان اختصاص داده ايم و از جمله پروندة ويژه اي را در شماره 24 در اين حوزه كار كرديم .اين مجموعه را چطور ديديد؟
خوب بود. تا حدودي زمينهساز اشتراكات فرهنگي دو كشور شده است ولي من اين پيشنهاد را به مجله شما دارم كه افغانستان تمام شعر نيست. شعر در افغانستان يك پديده ادبي است. ما پديدههاي ديگري هم داريم كه بايد به آنها هم پرداخته شود. ما داراي فرهنگ بسيار كهن هستيم. بايد زمينههاي شناخت اين فرهنگ كهن و مشترك ما در اين مجله وزين كاويده شود. بايد اين اتفاق بيفتد تا مردم ايران بيش از اين آشنايي پيدا كند با ملتي كه در افغانستان زندگي ميكند كه با آنها هم زبان و هم فرهنگاند و باور داشته باشند كه افغانستان با فرهنگ زبان فارسي دم سازند و حرف ميزنند. حتي ممكن است از نظر فرهنگي كهنتر از ايران باشد به دليل اينكه زبان و فرهنگ از طرف شرق به طرف غرب رفته است. زيرا در قرن 4 در شهرهاي بزرگ چون ري، طبرستان و خوزستان آن روز كسي به فارسي حرف نميزدهاند. اين حرف را تمام محققان به شمول بهار نوشتهاند.
و سخن پايان؟
از شما و همكارانتان اظهار سپاس و امتنان دارم از اينكه دربارة اعتلاي دو فرهنگ مشترك تلاش مينماييد و زمينهساز شناخت ملتهاي فارسيزبان را فراهم ميآوريد.

